بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
29
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
سبيل امر او كبرا و حشم و خدم و ايمه و امم و سادات و قضات و مشهوران و منظوران و ساير رعايا « 1 » و كافهء ساكنان خطهء جند « 2 » از اهل مدر و و بر « 3 » رعاهم اللّه و حرسها آنست كه ازين سعادت كه ايشانرا مساعدت نمود و ازين دولت كه ايشانرا دست داد بواسطهء ( ايالت و فرّ دولت « 4 » ) فرزند اعزّ اكرم اطال الله بقاه و قرن بالنصر لواه بهرهء شادمانى بردارند ، و شكر موهبت ربانى و نعمت ما بگزارند ، و شرط خدمتى « 5 » او بواجبى بجاى آرند ، و در وظايف دعاء دولت و ثناء حضرت ما كه عوايد آن هم برايشان « 6 » عايد باشد بيفزايند « 7 » ، و خلوص طويت را واسطهء قبول عبوديت سازند ، و طاعت او را بطاعت خداى و طاعت ما مقرون شناسند « 8 » ، و خويشتن را از خلاف و شقاق و تعصب و نفاق كه وخامت عاقبت « 9 » آن پوشيده نباشد « 10 » محفوظ دارند ، و از انس طاعت بوحشت عصيان نگرايند ، و از اوج شرف خدمت بحضيض كفران نعمت نيايند ، و محافل و مجالس را بذكر اخلاق گزيده و افعال پسنديدهء او كه نتيجهء فرّ « 11 » پادشاهى و ثمرهء فضل الهى است معظم « 12 » دارند ، و صفحات روزگار خويش بتيمن « 13 » خدمت و پرتو دولت او منوّر گردانند ، و بافاضت عدل « 14 » معدلت و اشاعت مرحمت او - كه از ما بمشاهده ديده است و بمشافهه شنيده و در طبيعت او منطبع گشته و بر حقايق آن مطلع شده - و مستظهر « 15 » باشند ، و ببشارت قدوم موكب او كه سبب آسايش ايشان و آرايش آن خطه خواهد بود مستبشر گردند ، و خدمت نوّاب ( او از فرايض « 16 » ) دين و دنيا و موجبات « 17 » رضاى مولى دانند ، و مال و معاملت به تمام و كمال از استقبال سنهء ثلث « 18 » بايشان رسانند ، و از شكايت ايشان كه نكايت « 19 » آن معلوم باشد توقىّ « 20 » نمايند ، و اوامر ما را منقاد و امثلهء او را ممتثل باشند ، تا شرف احماد حضرت و اختصاص مزيد عاطفت ما روزگار ايشانرا دريابد ، ان شاء اللّه العزيز « 21 » .
--> ( 1 ) و رعايا . ( 2 ) چند . ( 3 ) ش ، مدر بمعنى كلوخ و و بر بمعنى كرك است و اهل مدر از شهرنشينان و اهل و بر از چادرنشينان كنايه است . ( 4 ) دولت و فرّ ايالت . ( 5 ) خدمت . ( 6 ) بديشان . ( 7 ) بيفزايد . ( 8 ) شناسد . ( 9 ) و عاقبت . ( 10 ) نماند . ( 11 ) فرمان . ( 12 ) معطر . ( 13 ) ظ ، بيمن . ( 14 ) سا . ( 15 ) متيقن و مستظهر . ( 16 ) او را فرايض . ( 17 ) و از موجبات . ( 18 ) ثلاثه . ( 19 ) ش ، مقهور ساختن بوسيلهء قتل و جرح . ( 20 ) ش ، پرهيز و تحرز . ( 21 ) ضا ، و الحمد للّه و صلعم .